14 سپتامبر, 2017

تاثير تحولات نهادی دوره پهلوی دوم بر روحيات و خلقيات ايرانيان

  • توسط مدیر
  • پنج‌شنبه , 14 سپتامبر 2017
  • 0
Want create site? Find Free WordPress Themes and plugins.

متن تنقيح شده سخنان دكتر ابراهيم يزدی، در جلسه‌ی هم‌انديشی بيناد فرهنگی بازرگان، مورخ ١٩/٥/١٣٨٧
دوره ١٢ ساله حكومت پهلوي دوم، دوره‌اي استثنايي در تاريخ معاصر ايران محسوب مي‌شود. دوره‌اي كه بي‌ترديد بالاترين، بيشترين و عميق‌ترين تاثيرات را در روحيات و خلقيات ما ايرانيان بر جاي گذاشته است. اين تاثيرات با كودتاي ٢٨ مرداد ١٣٣٢ از بين نرفت، بلكه آرام آرام تقويت شد و در نهايت به پيروزي انقلاب در سال ١٣٥٧ انجاميد

۱- در تيرماه ۱۳۲۰ ارتش آلمان به خاك شوروي حمله كرد،‌ و جنگ جهاني دوم آغاز شد. دولت ايران با توجه به روابطي كه در سال‌هاي آخر حكومت پهلوي اول با آلمان هيتلري پيدا كرده بود، بيطرفي خودرا در جنگ اعلام نمود. در حالي ‌كه دولت شوروي سابق از موضع ايران تشكر كرد، متفقين از دولت ايران اخراج كليه‌ي آلماني‌هاي مقيم ايران را درخواست كردند.
با وجود اين در سوم شهريورماه ۱۳۲۰ نيروهاي شوروي و انگليس، بدون اطلاع قبلي ، از شمال و غرب و جنوب وارد كشورمان شدند.
رضاشاه كه هنوز وخامت و جدي بودن اوضاع را درك نكرده بود، با فراخوان هيئت‌وزيران دستور مقاومت در برابر تهاجم ارتش خارجي را صادر كرد. هم‌چنين دولت ايران با ارسال تلگرافي به روزولت،‌رييس جمهور وقت آمريكا، به اين تهاجم و تجاوز اعتراض كرد.
اما اين تمهيدات كاري از پيش نبرد؛ به‌جز چند مقاومت پراكنده در جنوب توسط نيروي دريايي و يا در غرب (كرمانشاه) اتفاق ديگري رخ نداد. پس از استعفاي منصور، محمدعلي فروغي، به‌نخست‌وزيري منصوب شد. فروغي چندين سال بود كه به علت اختلاف با رضاشاه خانه نشين بود. شاه با نخست‌وزيري وي موافق نبود اما به علت فشارهاي خارجي او را پذيرفت. فروغي و وزير جنگ او عملاً ارتش را منحل ساختند.
چند روز بعد، رضاشاه رسماً از سلطنت كناره‌گيري و تهران را به مقصد كرمان ترك كرد.
با ابتكار فروغي، محمدرضا پهلوي جانشين پدر شد، و مجلس سيزدهم كه انتخاباتش، ماه‌ها قبل از اين رويدادها، به‌صورت معمول آن زمان، با دخالت مستقيم دولت انجام‌گرفته بود، افتتاح شد و دوره جديدي در تاريخ ايران آغاز شد كه ۳۷ سال،‌ از ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ ادامه يافت.
حكومت ۳۷ ساله پهلوي دوم را مي‌توان به دو دوره كاملاً مشخص و متمايز تقسيم كرد.
دوره اول : از شهريور ۱۳۲۰ تا مرداد ۱۳۳۲
دوره دوم : از مرداد ۱۳۳۲ تا بهمن ۱۳۵۷ 
شرايط سياسي، اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي دوره ۱۲سال اول با دوره ۲۵ سال دوم تفاوت‌هاي اساسي دارد. براي بررسي وضعيت اين دوره و تاثيرات آن در روحيات و خلقيات ما ايرانيان، توجه به‌مقدمه‌اي كوتاه ضروري است.

۲- عصر بيداري ايرانيان با شورش تنباكو آغاز شد و با انقلاب مشروطه به پيروزي‌هاي نسبي و مقدماتي دست يافت. اما با شروع جنگ‌جهاني اول و تجاوز نيروهاي خارجي به كشورمان فرآيند تغييراتي كه آغاز شده بود، دچار اختلال و ركود شد.
انقلاب بلشويك‌ها در روسيه و سقوط دولت تزار به دولت انگليس فرصت داد تا در غياب رقيب قدرتمند خود، با يك كودتاي نظامي سلطه‌ي استعمار نامرئي را بر ايران تحميل كند.
استبداد داخلي و سلطه استعمار نامرئي طي دو دهه (از۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰) پيامدهاي كوتاه و درازمدت نامطلوبي را بر جامعه ايراني و روند تغييرات مطلوب بر جاي گذاشت. استعمار اروپايي در كشورهاي جهان‌سوم آن زمان از اندونزي گرفته تا آفريقا، همه‌جا به‌طور فيزيكي و علني حضور پيدا كرد. استعمار مرئي، ضمن پيامدهاي نامطلوب، تاثيرات مثبتي هم بر فرآيند رشد اجتماعي و سياسي مردم استعمارزده داشته است. حضور فيزيكي نيروهاي خارجي، براي توده‌هاي مردم كاملاً ملموس بوده است. روشنفكران نيازي نداشتند براي اثبات وابستگي و دست‌نشاندگي حكومت به بيگانه تلاش زيادي را صرف نمايند. شايد به همين علت، جنبش‌هاي ضداستعماري در اين كشورها همزمان با ورود استعمار آغاز شدند و رشد سريعي داشتند.
درك و فهم حضور استعمار خارجي توسط قشرهاي مختلف مردم استعمارزده، كمك موثري در حفظ هويت ملي و انسجام اخلاقي بوده است.
با كودتاي ۱۲۹۹ در واقع استعمار انگليس به‌طور نامرئي بر كشورمان تسلط پيدا كرد. ايران تنها كشوري است كه به‌طور مرئي تحت سلطه‌ي استعمار نبوده است؛ و ارتش‌هاي استعماري سرزمين ما را اشغال نكردند. ايران شايد تنها كشوري است كه تحت سلطه‌ي استعمارنامرئي بوده است، و استعمار نامرئي اثرات سوء بسيار عميقي در روحيات و خلقيات ما بر جاي گذاشته است. اينكه چرا حضور و سلطه استعمار در ايران نامرئي بود و نه مرئي، خود قابل بحث و بررسي است؛ در اين خصوص، دو نظريه را مي‌توان مطرح ساخت: يك نظر اين است كه دولت انگليس پي برده بود كه هزينه‌ي استعمار نامرئي، براي كشور استعماري، به‌مراتب كمتر و ارزان‌تر، و به‌گونه‌اي دايمي‌تر از حضور فيزيكي و مرئي است؛ اما نظر دوم اين است كه استعمار تلاش كرد تا در ايران حضور فيزيكي پيدا كند، در مناطق جنوبي نيرو پياده كرد، ‌روس‌ها به آذربايجان و خراسان وارد شدند، اما با مقاومت‌هاي جدي مردمي روبرو شدند و نتوانستند بمانند. واكنش طبيعي مردمي در برابر حضور مستقيم و فيزيكي استعمار را بايد به‌مثابه‌ي عنصري بسيار مهم در فرهنگ ملي ما ايرانيان تحليل كرد. ما ايرانيان، نسبت به سلطه‌ي بيگانه به‌شدت حساس هستيم. عنصر ضداجنبي در فرهنگ ما بسيار قوي است. علت آن شايد اين باشد كه كشورمان در معرض تهاجم دايمي اقوام و ملت‌هاي همسايه از شرق و غرب، شمال و جنوب بوده است. اين عنصر ضداجنبي- كه حاصل تجربه‌ي برخورد با تهاجمات خارجي است- ‌با اين آموزه‌ي قرآني كه يهود و نصارا و غيرمسلمان نبايد بر سرنوشت مسلمانان سيطره داشته باشند،‌ درهم آميخته و برعمق آن افزوده است.
به‌هرحال فرهنگ استبدادي- كه محصول قرن‌ها استبداد سلطنتي در كشورمان است- زمينه‌هاي مساعدي را براي موفقيت و استمرار استعمار نامرئي فراهم ساخت، و استعمار نامرئي در دوره پهلوي اول براي حفظ قدرت و تثبيت و تداوم پايگاه‌هاي خود، ‌به‌گونه‌اي سيستماتيك به تخريب مباني اخلاقي مردم جامعه پرداخت.
بنابراين در دوره ۲۰ ساله پهلوي اول، از يك طرف تغييرات و تحولات چشم‌گيري در مناسبات قدرت سياسي در قالب سركوب ايل‌ها و عشاير و تقويت دولت مركزي، ايجاد ساختارهاي اقتصادي و فرهنگي (مدارس جديد و دانشگاه‌) صورت گرفت، اما از طرف‌ديگر در برنامه‌ي دولت- ملت‌سازي پهلوي اول، ‌ملت جايي و نقشي نداشت. به‌طوري‌كه شكاف ميان دولت و ملت عميق‌تر از هر زمان و مناسبات سياسي بسته‌تر از هميشه شد. تغييرات اجباري در الگوهاي رفتاري فردي و اجتماعي، اگرچه موجب پيدايش قشر جديدي با ويژگي‌هاي خاص شد، اما به تغييرات بنيادي مفيد و موثر در عبور از سنت به مدرنيته نيانجاميد.
بنابراين پهلوي اول، در شرايطي ايران را ترك كرد كه بخش قابل ملاحظه‌اي از ساختارها درهم‌شكسته شده بودند، اما هنوز ساختارهاي جديد برمباني اصلي شناخته شده مدرنيته شكل نگرفته بودند. توسعه‌ي مدارس جديد و تأسيس دانشگاه تهران، و تغييرات اعمال شده در قلمرو فرهنگ موجب ايجاد شكاف‌هاي نسلي شده بود. نسل جوان و رشد يافته در فضاي سياسي- فرهنگي دوران ۲۰ ساله ويژگي‌هايي پيدا كرده بود كه نه غربي بود و نه شرقي. نسل جديد و پرورش يافته‌ي اين دوران به زباني سخن مي‌گفت كه نسل گذشته (پدران‌شان) آن را نمي‌فهميدند. آنچه براي اين نسل مهم بود براي پدران‌شان بي‌ديني و الحاد بود، و آنچه براي پدران مقدس بود، براي اينان فناتيك، قديمي و غيرقابل قبول بود.
پهلوي دوم در چنين شرايطي حكومت خودرا آغاز كرد. جنگ جهاني دوم هنوز ادامه داشت؛ نيروهاي متفقين ايران را اشغال كرده بودند. در دوره پهلوي اول، سياست‌هاي سركوب سياسي و اجتماعي از يك طرف، و تمايلات رضاشاه به آلمان هيتلري در سال‌هاي آخر حكومت‌اش، در مناسبات سياسي بعد از شهريور ۱۳۲۰، در دوره ۱۲ ساله تاثير گذار بوده است. 
متفقين به‌مناسبت جنگ، وارد ايران شده بودند و از ايران به‌عنوان يك پل ارتباطي مطمئن براي ارسال تجهيزات نظامي و مواد غذايي به جبهه شوروي استفاده ‌كردند. آنان براي حفظ آرامش پشت جبهه و كاهش واكنش‌هاي تند مردم نسبت به حكومت پهلوي، فضاي سياسي و اجتماعي جامعه را باز كردند. احزاب سياسي، اعم از چپ و راست، ملي، اسلامي و كمونيست تأسيس شدند و شروع به فعاليت كردند. در اين فضا بود كه مطبوعات آزاد، آزادي اجتماعات سياسي، فعاليت اتحاديه‌هاي كارگري، سازمان‌هاي دانشجويي،‌ بازار و اصناف تحمل شد. علاوه براين به سبب تمايلات مثبتي كه مردم ايران در سال‌هاي آخر حكومت پهلوي اول به آلمان پيدا كرده بودند، فعاليت‌هاي ضدفاشيسم- به‌خصوص توسط حزب توده- شدت يافت. در فضاي آزاد سياسي به‌وجود آمده، ميدان براي تضارب آراء و عقايد آماده شد. رويدادهاي اين دوره تاثيرات بسيار مثبتي بر رفتارهاي ما داشته است.
استبداد علي‌الاطلاق بر نفي ارزش انسان تكيه دارد. حاصل استمرار حكومت استبدادي، شكل‌گيري عقده حقارت، يا خود كم‌بيني در ميان مردم است. استبداد، آزادي و كرامت انسان را نفي مي‌كند؛‌ در استمرار استبداد مردم نيز كم‌كم باورشان مي‌شود كه كسي نيستند و ارزشي ندارند.
در آغاز اين دوره ۱۲ ساله، اين عقده‌ي خودكم‌بيني در تفكرات سياسي، تحت عنوان «موازنه مثبت» منعكس است. هم حزب توده و هم احزاب راست طرفدار انگليس از سياست موازنه مثبت حمايت مي‌كردند. بدون ترديد مقاصد سياسي هر دو طرف در طرح سياست موازنه مثبت نقش داشته است. اما استدلالي كه هواداران اين نظريه به‌كار مي‌برده‌اند، حايز اهميت است. توجيه آنان اين بوده كه ملت ايران نمي‌تواند نفت جنوب را ملي و اداره كند. در مخالفت با تز «موازنه منفي» دكتر مصدق نه تنها بر عقده‌ي خودكم‌بيني تكيه مي‌شد، بلكه در مبارزه با سيطره انگليس نيز استدلال مشابهي مورد استفاده قرار مي‌گرفت؛ و گفته و تبليغ مي‌شد كه مبارزه ملت ايران با يك قدرت خارجي نظير انگليس، بدون حمايت يك دولت و قدرت ديگر ميسر نيست، و چون جنبش ملي به رهبري دكتر مصدق، در مبارزه عليه انگليس به قدرت روسيه متكي نيست پس حتماً به آمريكا وابسته است.
مجدداً تكرار مي‌كنم در اين استدلال، صرف‌نظر از مقاصد سياسي، از زمينه‌هاي رواني موجود در جامعه‌ي استبدادزده سوءاستفاده و بهره‌برداري سياسي مي‌شده است. فضاي سياسي باز و آزاد در دوره ۱۲ ساله، انتخابات نسبتاً آزادي كه موجب انتخاب يك اقليت فعال، در مجلس چهاردهم و سپس شانزدهم شد، و جنبش ملي- كه نهايتاً به ملي‌شدن صنعت نفت و خلع‌يد از شركت نفت انگليس از منابع و تاسيسات نفتي ايران منتهي گرديد- اين عقده‌ي حقارت را ترميم كرد؛ خودباوري و احساس غرورملي از پيامدهاي آن تحولات است.
اگرچه رسوبات فرهنگ استبدادي، به‌صورت عدم‌تحمل آراء و عقايد مخالف موجب شدكه در مواردي از ابزارهاي خشونت در برخورد با دگرانديشان استفاده شود (نظير ترور كسروي، يا درگيري‌هاي خياباني) اما تضارب آراء و عقايد و گسترش آگاهي‌هاي سياسي از پيامدهاي آن دوره است. اعمال تحريم‌ها عليه ايران به‌دنبال ملي شدن نفت و خلع‌يد، موجب طرح سياست اقتصاد بدون نفت توسط دكتر مصدق شد. اين سياست با همكاري مردم با موفقيت روبرو شد. براي اولين و آخرين‌بار تجارت خارجي ايران به‌نفع صادرات تغيير پيدا كرد. شكاف ميان ملت و دولت به پايين‌ترين سطح خود رسيد. اگرچه دوره ۲۸ ماهه حكومت دكتر مصدق بسيار كوتاه بود، اما تجربه‌ي گرانبهايي بود كه بر خلقيات و روحيات ما ايرانيان اثرات بسيار مثبتي برجاي گذاشت. اميد به آينده، غرور و افتخار و احساس تعلق اجتماعي از آن جمله است. در نظام‌هاي استبدادي، تعلق اجتماعي يا وجود ندارد و يا بسيار ضعيف است، اما در يك حكومت ملي، احساس تعلق ملي زنده و فعال مي‌شود.
به‌طور خلاصه مي‌توان گفت كه دوره ۱۲ ساله، دوره‌اي استثنايي در تاريخ تحولات كشور محسوب مي‌شود. دوره‌اي كه از شورش تنباكو و انقلاب مشروطه تا پايان حكومت پهلوي اول،‌ و سپس از ۱۳۳۲ به بعد، و تاثيراتي كه بر رفتارهاي ايرانيان داشته است، بي‌سابقه بوده است. شايد فضاي سياسي آزاد دوسال اول بعد از پيروزي انقلاب را بتوان با آن دوره مقايسه نمود- وضعي كه متاسفانه ادامه پيدا نكرد. 
دردوره ۱۲ ساله، برخي از احزاب سياسي در فضاي باز سياسي به‌وجود آمده، ‌شيوه‌ها و الگوهاي رفتاري بسيار نادرست (مانند انگ‌زدن و فحاشي سياسي) را پايه‌گذاري كردند كه با كمال تاسف هم‌چنان فضاي سياسي ايران را آلوده و از خود، متأثر كرده است.
اما دوره دوم حكومت پهلوي دوم كه از ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷ به طول مي‌انجامد (يعني ۲۵ سال) را مي‌توان از منظر عملكرد حكومت و تاثيرات آن بر رفتارهاي جمعي جامعه به دو دوره زماني مشخص تقسيم كرد: بخش اول از ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۲ و بخش دوم از ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷٫ 
با كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و برگشت محمدرضا شاه به حكومت، علاوه بر تاثيرات سياسي،‌ غرور ملي مردم لطمه خورد. فرآيند توسعه سياسي و مدني در آغاز راه و در مرحله جنيني متوقف و خفه شد. همكاري‌هاي گروهي و حزبي، تضارب آراء و عقايد متوقف شد. ياس و نااميدي و بي‌تفاوتي، احساس بي‌هويتي و كاهش تعلق اجتماعي فراگير شد. با وجود اين، كودتاي ۲۸ مرداد۱۳۳۲ تنها در تحقق اهداف كوتاه‌مدت خود،‌ يعني سقوط دولت ملي، استقرار مجدد استيلاي خارجي بر منابع نفتي، ‌تحميل يك دولت غيرملي و ضدملي موفق بود. اما برخلاف كودتاي ۱۲۹۹ در تحقق اهداف بلندمدت (يعني ازبين‌بردن دستاوردهاي سياسي- اجتماعي دوران ۱۲ ساله اول، و به‌خصوص جنبش ملي) ناكام بود. كودتاي ۱۲۹۹ در از بين بردن دستاوردهاي انقلاب مشروطه موفق بود؛ به‌طوري‌كه براي نسل بعد از شهريور ۱۳۲۰ انقلاب مشروطه يك تاريخ بود، ‌حوادث مربوط به گذشته، نه چيزي كه آن را لمس كند و سنگيني بار تجارب آنرا بر دوش خود حس نمايد.
اما كودتاي ۲۸ مرداد نتوانست دستاوردهاي جنبش ملي را از بين ببرد. در كمتر از دو هفته، بعد از كودتا نهضت مقاومت ملي ايران اعلام موجوديت كرد و در طي سال‌هاي ۳۲ تا ۳۶ به‌طور مستمر در برابر دولت كودتا ايستاد. هزاران نفر به زندان رفتند، صدها نفر از گروه‌هاي مختلف به چوبه‌هاي اعدام بسته شدند. مبارزه ادامه پيدا كرد، وسعت و گستردگي دوران ۱۲ ساله اول را پيدا نكرد، اما درهرحال مبارزه و مقاومت همچنان ادامه يافت. دولت‌كودتا نتوانست مقاومت را نابود سازد. دولت‌كودتا در جلب حمايت و رضايت قشرهاي مختلف تا آنجا ناموفق بود كه ناظران بين‌المللي از ايران به‌عنوان «ويتنام دوم» بالقوه نام مي‌بردند.

در اوايل دهه ۱۳۴۰ به عنوان يك پيش‌نياز جلوگيري از «ويتناميزه شدن ايران»، پروژه تحولات سياسي و اقتصادي در قالب انقلاب سفيد شاه مطرح شد.
باز شدن فضاي سياسي- هر چند به‌طور محدود- موجب شكل‌گيري جبهه ملي دوم شد. احزاب ملي با وجود تحمل ضربات سنگين بعد از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تجديد حيات كردند، و در همين راستا نهضت آزادي ايران به‌وجود آمد.
در مخالفت با انقلاب سفيد شاه، ‌روحانيت ايران به معادلات سياسي وارد شد. تقابل شاه با روحانيت، موجب شد كه روحانيت به جنبش ضد استبدادي بپيوندد. 
با بازداشت سران و فعالان جبهه‌ملي، نهضت آزادي ايران، فعالان دانشجويي، احزاب سياسي و سركوب روحانيت، مبارزات سياسي وارد فاز جديدي شد. گرايشات اسلامي در ميان مبارزان ضد استبداد توسعه پيدا كرد، بعدها شريعتي و حسينيه ارشاد، و سپس سازمان مجاهدين خلق اوليه، اين گرايشات را تشديد كردند.
بروز روحيه مبارزه‌جويي، ايثار، شهادت‌طلبي، تنزه‌طلبي، ساده‌زيستن، مسئوليت‌پذيري، همكاري‌هاي جمعي، احساس تعلق اجتماعي، اعتماد به‌نفس، و غلبه بر عقده‌ي حقارت و جو غالب، در ميان قشرهايي از جامعه- به‌خصوص جوانان- رشد بي‌سابقه‌اي پيدا كرد.
اين تغييرات و توجيهات، از علل تعيين‌كننده‌ي حضور ميليون‌ها زن و مرد ايراني در راهپيمايي‌هاي سال‌هاي ۵۶ و ۵۷ محسوب مي‌شود.
حضور زنان در مبارزات سياسي از سال ۴۰ تا ۵۷ به‌خصوص شركت ميليون‌ها زن ايراني در تظاهرات خياباني سال آخر قبل از پيروزي انقلاب، زنان ايران را از جايگاه سنتي ‌بودن و نشستن در خانه‌ها، به صحنه اجتماعي بيرون آورد، و آنان را به‌شدت سياسي كرد.
سياسي‌شدن زنان ايراني، پيامدها و تاثيرات بي‌سابقه‌اي را بر رشد و آگاهي مردمي بر جاي گذاشت. افزون بر اين، ازدياد درآمد نفت، گسترش دانشگاه‌ها، افزايش تعداد دانشجويان در ايران و خارج از كشور، تاثير تحصيل و حضور هزاران دانشجوي ايراني در اروپا و آمريكا، نقش آنان در فعاليت‌ها، چه در كنفدراسيون دانشجويان ايراني و چه در انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان،‌ بي‌ترديد تاثيرات بسيار مهمي بر خلقيات و رفتارها داشته است. برخي از پيامدهاي اين تاثيرات را مي‌توان در مقاومت و ايثار و اسحاس تعلق جمعي مردم در جنگ عراق عليه ايران، بعد از پيروزي، نه فقط در رزمندگان جبهه جنگ، بلكه در حمايت‌هاي مردمي پشت جبهه مشاهده كرد.
در مقام جمع‌بندي بحث بايد گفت: دوره ۱۲ ساله حكومت پهلوي دوم، دوره‌اي استثنايي در تاريخ معاصر ايران محسوب مي‌شود. دوره‌اي كه بي‌ترديد بالاترين، بيشترين و عميق‌ترين تاثيرات را در روحيات و خلقيات ما ايرانيان بر جاي گذاشته است. اين تاثيرات با كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از بين نرفت، بلكه آرام آرام تقويت شد و در نهايت به پيروزي انقلاب در سال ۱۳۵۷ انجاميد.
شايد به همين علت باشدكه جنبش ملي، دكتر مصدق،‌ملي شدن صنعت نفت براي نسل جوان و جديد امروز ايران، تنها يك حادثه‌ي تاريخي- كه در ۵۰ سال پيش اتفاق افتاده باشد- نيست. نسل جديد تعلق‌خاطر خودرا نسبت به آن با تمام نيرو حس مي‌كند. به‌طوري‌كه با وجود سياست‌هاي ويژه در ۲۵ سال بعد از كودتاي ۲۸ مرداد و ۳۰ سال بعد از انقلاب اسلامي، امروز دكتر مصدق، هم‌چنان براي نسل جديد يك رهبر و يك الگو، در راستاي آرمان مردم‌سالاري محسوب مي‌شود. ‌

Did you find apk for android? You can find new Free Android Games and apps.

دیدگاهتان را بنویسید