مقالات

تداوم اندیشه طالقانی - سخنرانی مهندس توسلی در حسینه ارشاد مورخ ۲۶ شهریور ۱۳۸۵

یاد و نام آیت‌الله سیدمحمود طالقانی و همفكران همراه او، مهندس بازرگان و دكتر یدالله سحابی، را در بیست‌وهفتمین سالگرد درگذشت طالقانی گرامی می‌داریم. در شرایط كنونی جامعه، ما بیش از پیش نیاز به یادآوری منش و ابعاد مختلف شخصیت طالقانی و اندیشه او داریم تا بتوانیم برای ادامه راه او آگاهانه‌تر و مصمم‌تر به تبیین و تكمیل آنها همت گماریم و به وظایف ملی و دینی خود در این زمانه بهتر عمل كنیم.

۱- آشنایی با طالقانی
من از دوران نوجوانی تا آخرین روزهای عمر پر بار طالقانی همواره از آموزشها، مشورتها و همكاری‌های آن زنده‌یاد بهره گرفته‌ام و صدای دلنشین او در اعماق وجودم طنین دارد.

در دوران دبستان (در حدود سال ۱۳۲۶)، كه با جمعی از نوجوانان هم‌محله خیابان مولوی (شاهپور) از آیت‌الله طالقانی برای سخنرانی به مناسبت ۱۵ شعبان دعوت كردیم، او با اشتیاق دعوت ما را پذیرفت و درباره « فلسفه غیبت و انتظار » ـ دمیدن روح امید و حركت و آمادگی و نه سكون و بی‌عملی ـ با ما سخن گفت.در دوران تحصیل در دانشگاه تهران (۴۰-۱۳۳۵)، در كلاسهای آموزش قرآن او در مسجد هدایت و سخنرانی‌های او در انجمن اسلامی دانشجویان با زبان و مفاهیم قرآنی و معارف اسلامی آشنا شدم. در سال ۱۳۴۰، با عضویت در جمعیت نهضت آزادی ایران و فعالیت در شاخه دانشجویی آن، افتخار همكاری حزبی با او را یافتم. وی در سال ۱۳۴۶، با حضور مهندس بازرگان و دكتر یدالله سحابی، خطبه عقد ازدواجم را خواند، پس‌از پیروزی انقلاب، مشاور ما در مدیریت شهر تهران بود و درموارد بسیاری از راهنمایی‌ها و مشورت او برای حل مسائل پیچیده مدیریت شهری بهره گرفتیم و سرانجام، در مراسم آخرین نماز جمعه ـكه به مناسبت نخستین سالگرد حماسه ۱۷ شهریور ۵۷ در بهشت‌زهرا برگزار شد ـ میزبان او و نمازگزاران بودیم. در پایان برنامه نماز، از او خواستیم كه ساختمان جدید غسالخانه بهشت‌زهرا را افتتاح كند. در جریان این بازدید، او با نگاه نافذ و لحن صمیمی‌اش به یكی از غسالها گفت : « مرا خوب بشوری!». دو روز بعد، غسال مورد خطاب در همان جا او را شست و در محلی كه بین قطعه شهدای ۱۷ شهریور و قطعه شهدای پس‌از انقلاب پیشنهاد كردیم، با موافقت خانواده و دوستانش به خاك سپرده شد.

به‌نظر من، خداوند طالقانی را زودهنگام از این جهان فانی به سوی خویش فراخواند و این نهایت رحمت الهی در حق او بود تا در معرض ابتلای بیشتر قرار نگیرد. نامش همواره پرآوازه وراهش پررهرو باد.

آنچه می‌خواهم در مراسم گرامیداشت بیست‌وهفتمین سالگرد درگذشت طالقانی در حسینیه ارشاد ارائه كنم ادای دینی است در شرایط كنونی جامعه، با یادآوری پاره‌ای از ویژگی‌های شخصیت، منش و اندیشه‌های طالقانی كه امروز بیش از گذشته مورد نیاز جامعه ما، به‌ویژه همفكران و پویندگان راه اوست، كه در چند محور بطور خلاصه به آنها اشاره می‌كنم.

۲- شخصیت و منش طالقانی
سیدمحمود طالقانی فرزند سید ابوالحسن طالقانی، روحانی آزاداندیش و همراه شهید مدرس كه با شغل آزاد (كشاورزی و ساعت‌سازی) امرار معاش می‌كرد، بود. وی در سال ۱۲۸۹ در دوره انقلاب مشروطیت متولد شد. طالقانی به‌رغم گذراندن دوره تحصیلات حوزوی در قم، به قولشادروان مهندس بازرگان، با آنكه آخوند بود یعنی علم و مسئولیت روحانیت را داشت، اخلاق و رفتارش با دیگر آخوندها یكسان نبود. او، برخلاف سنت معمول حوزویان، نه در حوزه ماند تا مراتب ارتقا تا سطح مرجعیت را طی كند ـ كه البته استعداد و ظرفیت آن را داشت ـ و نه درپی پیشنماز شدن، منبر داشتن و مدرسه‌داری سنتی بود. او در تلاش برای پیگیری رسالت پیامبران و صالحان،یعنی آگاهی‌بخشی به مردم بود. او در شرایط سالهای پیش از شهریور ۱۳۲۰، هنگامی كه از حوزه به تهران آمد، مخاطبان موردنظرش، یعنی نوجوانان و جوانان كشور را ـ كه به‌لحاظ فكری و هویتی سرگردان بودند ـ جستجو می‌كرد.

خوشبختانه در سالهای اخیر، به‌رغم محدودیت‌های موجود در حوزه‌ها، طلبه‌های جوان،فرهیخته و توانا در كارهای پژوهشی و آگاه‌بخشی تربیت شده‌اند و نقش مهم و مؤثری در زدودن خرافات و پاسخگویی به پرسشهای پرشمار جوانان دارند.

طالقانی از صداقت، صراحت لهجه،‌ شجاعت و استقلال‌نظر ویژه‌ای برخوردار بود، با مردم ارتباط عاطفی، صمیمی و جذب كننده و با ستمگران و كارگزاران طاغوت برخورد بسیار جدی و تندی داشت. او با پاسبانی كه به زور حجاب زنی را در سال ۱۳۱۸ برمی‌داشت برخورد كرد كه منجربه زندانی شدن او (طالقانی) شد. رفتارهای او در دادگاه نظامی محاكمه‌كننده سران و فعالان نهضت آزادی ایران در سال ۱۳۴۲ و در زندان، با عوامل ساواك، داستانهای مفصلی است كه در منابع تاریخی خوانده یا شنیده‌ایم.

طالقانی اهل گفتگو، مدارا و تساهل، به‌ویژه با مخالفان فكری، بود. او با مخالفان فكری به‌نحوی برخورد می‌كرد كه آنان احساس امنیت می‌كردند و در شرایطی كه می‌توانست ایجاد اطمینان كند سخنانشان را می‌شنید و آنان را راهنمایی می‌كرد. این منش و ویژگی طالقانی در شرایط كنونی جامعه ما، كه وفاق ملی نیاز راهبردی است، شدیداً مورد نیاز و توجه همه احزاب، گروهها و فعالان سیاسی ـ اجتماعی است كه در بخش‌های بعدی به آن خواهم پرداخت.

۳- اندیشه فرهنگی
در سده اخیر، همه مصلحان و احیاگران دینی، بازگشت به قرآن، سرچشمه زلال وحی، را سرلوحه برنامه‌هایشان قرار داده‌اند. سیدجمال‌الدین اسدآبادی، عبده، كواكبی، اقبال لاهوری، استاد محمدتقی شریعتی، طالقانی و بازرگان تلاش فرهنگی خود را ـ كه پیشنیاز هرگونه تحول اجتماعی است ـ معطوف به آشنا كردن مردم با زبان و فرهنگ قرآن ـ كه كتاب هدایت و راهنمای عمل انسان است ـ كرده‌اند. طالقانی در طول چهل سال تلاش‌ اجتماعی ـ سیاسی همواره براین مهم پای فشرده است.

طالقانی، در سرمقاله نخستین شماره مجله دانش‌آموز ـ كه در سال ۱۳۲۱، ازسوی كانون اسلام منتشر شد ـ با استناد به حدیثی از پیامبراكرم (ص)، دلایل ضرورت بازگشت و توجه به قرآن را به تفصیل توضیح داده است، مقاله با این مقدمه آغاز می‌شود: « اذا التبست علیكم الفتن كقطع اللیل المظلم فعلیكم بالقرآن … » « در هنگامی‌كه ابرهای تیره فضای جامعه را دربرمی‌گیرد،بطوری‌كه تشخیص حق و باطل مشكل شود، به قرآن روی آورید ».

پس‌از شهریور ۱۳۲۰، با شكسته شدن جو سركوب و اختناق رضاشاهی و پدید آمدن فضای باز سیاسی، عرصه فرهنگی جامعه، به‌ویژه در دانشگاه و درمیان جوانان تحصیل‌كرده، در اختیار افكار وارداتی، به‌ویژه ماركسیسم و غرب‌گرایی، قرار گرفت. در چنان شرایطی، طالقانی قرآن را از طاقچه‌های منازل و گورستانها به صحنه زندگی مردم ‌آورد و با زدودن زمینه‌های خرافات و پیرایه‌های دینی، قرآن را با فطرت جوانان پیوند زد و آیات و قانونمندی‌های قرآنی را كه راهنمای عمل در زندگی و تلاش‌های اجتماعی همه عاشقان آزادی، عدالت و كرامت انسانی است، به آنان آموخت..

بیان تلاش‌ها و خدمات فرهنگی ۴۰ ساله طالقانی نیاز به فرصت زیادی دارد. كلاسهای قرآن طالقانی در مسجد هدایت، در دهه‌های ۲۰ و ۳۰ و ۴۰، نسلی را با اندیشه و انگیزه خدمت‌رسانی به جامعه تربیت كرد. ۵ جلد كتاب ارزشمند « پرتوی از قرآن » تفسیر كم‌نظیر قرآن است كه در فرایند فعالیت اجتماعی ـ و بیشتر آن در دوران اسارت طالقانی ـ تدوین شده است كه جادارد پویندگان اندیشه طالقانی این را ه طی شده را ادامه دهند.

پرسشی كه امروز باید به آن پاسخ داده شود این است كه آیا زمانه « بازگشت به قرآن » سپری شده است و دیگر نیازی به پیگیری این اندیشه طالقانی وجود ندارد؟. به‌نظر این بنده در شرایط فرهنگی ـ اجتماعی پس‌از پیروزی انقلاب و تحولاتی كه در جمهوری اسلامی ایران پدید آمده است، ضرورت بازگشت به قرآن و تداوم اندیشه طالقانی به‌مراتب بیش از نیاز به آن در شرایط شهریور ۱۳۲۰ و دهه‌های پس‌از آن وجود دارد. درآن شرایط، خرافات و پیرایه‌های دینی در حاشیهمسائل بنیادی جامعه قرار داشت و افكار الحادی و دیدگاههای برخی از تحصیل‌كردگان در كشورهای غربی با بدنه جامعه ایران ارتباط چندانی نداشت و تأثیرات آنان محدود بود. اما امروز متأسفانه برخی‌از افكار و اندیشه‌های خرافی مذهبی از رسانه ملی بطور وسیع پخش می‌شود. گسترش سامانه‌های ارتباطی مدرن بدنه جامعه، به‌ویژه نسل جوان ما، را بطور طبیعی تحت‌تأثیر رسانه‌های خارجی قرار می‌دهد كه نیازی به ذكر مصادیق آنها در اینجا نیست، زیرا همگان روزمره با نوع تبلیغات این رسانه‌ها آشنا هستند. دراینجا تنها به یكی از برنامه‌های رادیو قرآن (معارف) ـكه چند هفته پیش پخش شد و تصریح كرد كه قرآن بعنوان امام پانزدهم پس‌از چهارده معصوم قرار دارد ـ و سخنان اخیر رئیس مجلس خبرگان رهبری، در این باره كه مقام رهبری در جمهوری اسلامی منصوب خدا است ـ اشاره می‌كنم.

آشنایی با قرآن، سرچشمه زلال وحی، و نهج‌البلاغه و سایر معارف اصیل دینی ملاكهایی در اختیار جامعه، به‌ویژه نسل جوان و تحصیل‌كرده، قرار می‌دهد تا تحت‌تأثیر تبلیغات سوء و خرافی قرار نگیرند و افكار و دیدگاههای رسانه‌های رسمی و عملكرد حاكمان جمهوری اسلامی را معادل و منطبق بر آموزه‌های قرآن و اسلام اصیل تلقی نكنند و بدین ترتیب، از دین‌گریزی و دین‌ستیزی جوانان جلوگیری ‌شود.

خداشناسی، انسان‌شناسی، جایگاه پیامبران و مؤمنان در فرهنگ قرآنی و منابع اصیل اسلامی جهان‌بینی، شناخت، مبانی و شاخص‌هایی در اختیار انسان قرار می‌دهد كه بطور طبیعی مغایرت پیرایه‌ها و خرافه‌های رایج در رسانه‌ها و پاره‌ای از منابر را با فرهنگ اصیل اسلامی مشخص می‌كند و لااقل از اثرگذاری این گونه افكار انحرافی در سست كردن پایه‌های ایمانی انسان می‌كاهد.

خوشبختانه، در سالهای اخیر، طلبه‌هایی نواندیش و فرهیخته در حوزه‌های علمیه تربیت شده‌اند كه با علوم و معارف جدید علمی آشنا هستند و حركت آگاهی‌بخش و بازگشت به قرآن طالقانی را ادامه می‌دهند، كه البته این تلاشها با هزینه‌هایی همراه بوده است. این فرهیختگان و روشنفكران دینی در سالهای اخیر با مطالعات پژوهشی نو نقش مؤثری در تداوم اندیشه فرهنگی طالقانی و بازرگان ایفا كرده‌اند. آثار مكتوب، سخنرانی‌ها و كلاس‌های درس این متفكران ارزشمند و استقبال جوانان از این تلاشها كاملاً مشهود است و جای تقدیر دارد. اما میزان این تلاشها نسبت به نیاز كنونی جامعه فاصله زیادی دارد. امیداست كه با همت و تلاش بیشتر این تلاشگران فرهنگی، به این امر مهم جامعه اهتمام لازم مبذول شود.

۴- اندیشه سیاسی
محور اصلی اندیشه سیاسی طالقانی ـ كه در تمام عمر برآن پای فشرد ـ مقابله جدی با استبداد، خودكامگی و فرهنگ استبدادی و بارور كردن درخت پرثمر آزادی و آزادگی است. او این اندیشه را از متن قرآن، تجربه تاریخی كشور و مطالعه احوال اقوام و ملل دیگر بدست آورد. او، در پرتوی از قرآن، طاغوت را كه نماد هر مستبدی است به معنای لغوی و وسیع برای هر خودخواه و سركش بر اندیشه، آزادی و حق خلق آورده است.

طالقانی برای آموزش دریافت‌های قرآنی خود تنها به سخنرانی، تدریس و چاپ كردن آنها بسنده نمی‌كرد، بلكه خود نیز به آنها عمل می‌نمود. او در برابر فشارها، زندانها و محرومیتها پایدار و استوار بود و در هر مرحله از این تحولات اجتماعی دریچه‌های تازه‌ای به روی او گشوده می‌شد.این روند در سیر تحول آثار پرتوی از قرآن مشهود است. همان‌گونه كه گفته شد، بخش قابل ملاحظه‌ای از پرتوی از قرآن در زندان ارائه و تدوین شده است.

پس از كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، طالقانی اگرچه در نهضت مقاومت ملی همكاری تشكیلاتی نكرد و تنها با امضای برخی از بیانیه‌های نهضت مقاومت با آن ارتباط و همكاری داشت، برای توسعه و معرفی اندیشه سیاسی خود، در سال ۱۳۳۴ با اضافه كردن مقدمه جامع و زیرنویس‌‌های توضیحی به كتاب ارزشمند ” تنبیه‌الامه و تنزیه المله” علامه سیدمحمدحسین نایینی ـ نواندیش انقلاب مشروطیت ـ به انتشار آن همت گماشت و ابعاد استبداد سیاسی و استبداد دینی و پیچیدگی نوع دینی آن و سازوكارهای مدنی حاكمیت ملت و دموكراسی را نشان داد.

طالقانی، در زیرنویس صفحه پایانی كتاب یادشده، دستاورد انقلاب مشروطیت در زمینه توسعه فرهنگ و رفتار مدنی را به شرح زیر مورد تأكید قرار داده است :

« پیامبران عظام كه كاخهای استبداد را ویران كردند … تنها ازطریق موعظه و نصحیت نبود،مردمی را تربیت كردند و قدرت بدستشان دادند تا با قدرت شمشیرِ عدالت و خداپرستی، قدرت استبداد و شاه‌پرستی را برانداختند. آن مقاومت و انقلاب و خون‌ریزی امروز به قانون و آراء عمومی (رفتار مدنی) تبدیل شده، این حقی است كه می‌تواند مستبدین را محدود سازد … امروز اوراق انتخاب بجای شمشیر و تیروكمان انقلاب (خشونت‌ورزی) دیروز است.»

واكنش رفتاری طالقانی در مجلس خبرگان قانون اساسی در سال ۱۳۵۸ و رأی منفی او،همراه با هفت تن دیگر از نمایندگان آن مجلس، به اصل پنجم قانون اساسی مربوط به ولایت فقیه در راستای اندیشه سیاسی و تحلیل تاریخی او از روند تحولات پس از پیروزی انقلاب اسلامی است كه درآن برهه آثارش بر همگان مشهود نبود.

همچنین، طالقانی با تدوین كتاب « اسلام و مالكیت » چارچوب نظریش را برای تبیین اندیشه عدالت‌خواهی ارائه كرد. طالقانی و همفكرانش اگر به آزادی و مبارزات ضداستبدادی در طول چند دهه گذشته اولویت داده‌، سرزنش دگراندیشان را كه می‌گفتند آزادی كالای لوكس امپریالیستی است به‌جان خریدند، ازاینرو بود كه آزادی را پیش‌نیاز تحقق عدالت و استقلال كشور می‌پنداشتند. تحولات جهانی و داخلی كشور پس از پیروزی انقلاب، صحت این دیدگاه طالقانی و همفكرانش دست‌كم در سطح آگاهان و جنبش اصلاحات مورد تأیید قرار گرفته است. تجربه عملكرد یكساله دولت نهم ـ كه با پشت كردن به آرمان آزادی و ركن جمهوریت نظام، بر آرمان عدالت‌خواهی تأكید دارد ـ و پیامدهای آن در افزایش شكاف طبقاتی این واقعیت را بیش از پیش آشكار كرده است.

باتوجه به روند تحولات در سالهای پس از انقلاب، به‌ویژه در سالهای اخیر، ضرورت تداوم اندیشه سیاسی طالقانی ـ كه امروز بصورت گفتمان غالب آزادی، دموكراسی و حقوق بشر مورد تأكید عموم احزاب، گروهها و فعالان سیاسی قرار دارد ـ با درنظر گرفتن شرایط داخلی، منطقه‌ای و جهانی بیش از پیش مورد نیاز است.

۵- اندیشه اجتماعی ـ تقویت نهادهای مدنی
یكی از محورهای اندیشه و عملكرد طالقانی در طول ۴۰ سال تلاش‌ نستوه او توجه به نقش نهادهای مدنی، ازجمله شوراها و احزاب سیاسی، در رفع موانع توسعه كشور و تحقق آرمانها و مطالبات تاریخی ملت ایران بوده است.

طالقانی از همان شهریور ۱۳۲۰ ـ كه همكاری فرهنگی خود را با مهندس بازرگان و دكتر سحابی آغاز كرد ـ و توسعه همكاری‌های جمعی او در دهه‌های بعد به این مهم، باتوجه به آموزه‌های قرآنی و تجربه بشری، عنایت ویژه داشت.

ارائه آموزش‌های قرآنی به دانشجویان، ارتباط تنگاتنگ با اعضای انجمن‌های اسلامی دانشجویان از دهه بیست و توسعه آن در دهه سی با انجمن‌های اسلامی مهندسین، پزشكان، معلمان، ارتباط با نهضت مقاومت ملی، پذیرش عضویت شورای مركزی جبهه ملی دوم در سال ۱۳۳۹، مشاركت در تأسیس جمعیت نهضت آزادی ایران در سال ۱۳۴۰، حمایت از پایه‌گذاران سازمان مجاهدین خلق اولیه و تلاش برای جلوگیری از انحرافات درونی سازمان در سالهای قبل و پس از انقلاب این اندیشه طالقانی را كه بدون رفع موانع همكاری جمعی و تقویت نهادهای مدنی هرگز دستیابی به آرمانهای ملی و دینی امكان‌پذیر نیست بخوبی نشان می‌دهد.

طالقانی با پذیرش عضویت نهضت آزادی ایران در سال ۱۳۴۰، همان‌گونه كه مهندس بازرگان هم گفته است، یك عمل انقلابی و كاملاً بی‌سابقه در تاریخ روحانیت ایران انجام داد. طالقانی در شورای مركزی نهضت آزادی حق ویژه‌ای مطالبه نكرد، بلكه برای خود فقط یك رأی ساده، مانند سایر اعضای شورای مركزی، قائل بود. طالقانی، بازرگان و سحابی با چنین رفتار دموكراتیك عملاً اخلاق دموكراسی و كار جمعی را به شاگردانشان آموزش دادند و این فرهنگ را در درون انجمن‌های اسلامی، نهضت آزادی ایران و دیگر نهادهای مدنی نهادینه كردند. این فرایند مصداق همان سخن بازرگان است كه می‌گفت: « آزادی (و دموكراسی) دادنی یا گرفتنی نیستبلكه یادگرفتنی است».

شایان یادآوری است كه در آن زمان و تا سالهای اخیر بسیاری از شخصیت‌های موجه و فعال سیاسی كشور با افتخار اظهار می‌كردند كه جزو هیچ گروه، دسته یا حزبی نیستند. خوشبختانه تحلیل رخدادهای دهه‌های اخیر و كارهای تحلیلی و توضیحی پس از خرداد ۷۶، در دوران اصلاحات، این واقعیت را برای همگان آشكار كرده است كه بدون حضور تشكیلاتی در نهادهای مدنی و تقویت تحزب و فعالیت حزبی انتظار دستیابی به جامعه دموكراتیك ـ كه پیش‌نیاز اجرای برنامه‌های توسعه كشور است ـ واهی و بیهوده است. اگرچه این واقعیت در سطح نظری در جامعه امروزی ما به آگاهی عمومی رسیده است، هنوز تا پذیرش عملی آن ازسوی فعالان سیاسی و حزبی شدن فعالیت های سیاسی فاصله زیادی وجود دارد.

امروز، این اندیشه و رفتار تحزب‌پذیری طالقانی ـ كه در حدود نیم قرن پیش به این نیاز مبرم جامعه ما پاسخ مثبت داده است ـ ، می‌تواند اسوه و الگوی آموزنده‌ای برای همه كسانی باشد كه می‌خواهند اندیشه طالقانی تداوم یابد و بستر لازم برای رفع موانع توسعه در كشور ایجاد شود. همان‌گونه كه گفته شد، گفتمان غالب در جامعه كنونی ما ـ كه مطالبه تاریخی ملت ایران می‌باشد ـآزادی، دموكراسی و حقوق بشر است. برای دستیابی به آرمانهای یادشده راهی جز گفتگو، تقویت همكاری‌های جمعی و تشكیل نهادهای متناسب نیست، یعنی تداوم اندیشه و رفتاری كه طالقانی از پیشگامان آن بود.

مدارا و تساهل با دگراندیشان ـ كه از خصوصیات بارز طالقانی بود و قبلاً به آن اشاره شد ـاز ضرورتها و پیشنیازهای توسعه همكاری‌های جمعی و تقویت راهبرد وفاق ملی است. مگر بدون پذیرش دیگران و احترام به دیدگاههای مختلف می‌توان در چارچوب وجوه اشتراك همكاری جمعیرا پایه‌گذاری كرد؟ ما عموماً عادت داریم كه قبل از توجه و تمركز بر وجوه اشتراك به موارد اختلاف‌نظر با طرف مقابل فكر كنیم. بدیهی است كه با این نگرش گفتگو، همفكری، همدلی وهمكاری جمعی در جامعه شكل نمی‌گیرد و بدگمانی و بی‌اعتمادی توسعه می‌یابد. خصوصیت مدارا و رواداری (Tolerance) طالقانی ـ كه با حفظ مواضع و اعتقاداتش، با مهربانی با صاحبان اندیشه‌های متفاوت گفتگو و در موارد لازم از آنان حمایت می‌كرد ـ نیاز استراتژیك امروز و فردای جامعه ما است.

رفتار و سخنان طالقانی با شهید نواب صفوی، ماركسیست‌ها، اعضای سازمان مجاهدین و با رهبرفقید انقلاب هریك حامل آموزه‌های ارزشمندی است كه جادارد نسل امروز، به ویژه علاقه‌مندان به راه طالقانی، آنها را ادامه دهند.

۶- تشكیل شوراها
تأكید بر شوراها و ضرورت به‌حساب آوردن مردم در اداره كشور و دادن رأی منفی به اصل ولایت‌فقیه در قانون اساسی، پیام اصلی طالقانی در عمر كوتاهش پس از پیروزی انقلاب اسلامی است. دغدغه و نگرانی طالقانی، با شناخت عمیقی كه از تحولات پس از انقلاب داشت، در سخنانش در خطبه‌های نمازجمعه ۱۷ شهریور ۵۸ در بهشت‌زهرا كاملاً گویاست، كه برای یادآوری قسمتی از آن را نقل می‌كنم :

“من از همگان می خواهم كه به امر شوراها اهمیت بدهند و بدانند كه سرنوشتشان دست خودشان است و دولت هم باید در این كار فقط نظارت داشته باشد.مسلمانها هركس صدای مرا در داخل و خارج كشور می‌شنود، راه اصلاح و حركت و تكامل انقلابی یك كشور منجر به همین است.”

در آستانه برگزاری انتخابات سومین دوره شوراها، جا دارد كه مردم عزیز كشور، باتوجه به تجربیات انتخابات دو دوره گذشته، به‌ویژه پیامدهای عدم مشاركت در انتخابات شوراهای شهرهای بزرگ مانند كلانشهر تهران و فراهم كردن زمینه برای جمعی ناشناخته كه با استفاده از امكانات و تسهیلات شهرداری تهران ـ كه آمارها و اطلاعات آن منتشر شده است ـ و نیز با پشتیبانی همه‌جانبه نهادهایی كه از اعتبارات عمومی استفاده می‌كنند توانستند اكثریت مطلق مجلس هفتم و سپس دولت نهم را در اختیار گیرند، با مشاركت گسترده در این دوره، افراد مورد اعتمادشان را برای اداره شهرها انتخاب كنند و برای تقویت این نهاد مدنی ـ كه مشاركت گسترده مردم را در اداره روستاها و شهرها فراهم می‌كند ـ تلاش كنند.

دلائل مخالفت طالقانی و دیگر آگاهان با اصل ولایت فقیه در قانون اساسی امروزه برای همگان آشكار شده است. آقای مصباح یزدی، با تحریف تاریخ تشیع، اعلام كرده است كه هیچ یك از مراجع شیعه رأی مردم را مبنای مشروعیت رهبری نظام اسلامی (حاكم اسلامی، ولی‌فقیه)ندانسته‌ و معتقد است كه مقام رهبری منصوب خداوند است، درحالی‌كه ملامحمدكاظم خراسانی، شیخ عبدالله مازندرانی و حاجی میرزاحسین تهرانی از مراجع بزرگ نجف در صدر مشروطیت در تقریراتشان و با تأیید رساله تنبیه‌الامه و تنزیه المله علامه نایینی مشروعیت حكومت مشروطه ازطریق رأی مردم را برپایه مبانی اسلامی اعلام كردند و در صد سال اخیر بسیاری از مراجع و علمای دینی، از جمله طالقانی، براین اندیشه پای فشرده‌اند.

دو قرائتی كه امروز از قرآن و سنت و قانون اساسی درباره جایگاه مردم در اداره جامعه وجود دارد، باید با روش علمی مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد. یك دیدگاه رهبری را منصوب خداـ و بنابراین، با اختیارات مطلق ـ و مردم را تابع و بی‌اختیار می‌داند. به بیان دیگر، این دیدگاه دموكراسی و حاكمیت ملت را ناسازگار با ادیان الهی، به ویژه اسلام، می‌داند. دیدگاه دوم،همان‌گونه كه در اصل ۵۶ قانون اساسی تصریح شده است، مردم را منشأ اختیار، قدرت و مشروعیت حاكمان معرفی می‌كند و برپایه اصل ۱۱۰ قانون اساسی مقام رهبری را با اختیارات محدود و به‌لحاظ حقوقی در عرض سایر شهروندان و پاسخگو در برابر اختیارات تفویض شده می‌داند.

در دیدگاه دوم، مقام رهبری و سایر مسئولان، كه منتخب مردم هستند، باید با سازوكار اصل شوراها و رأی اكثریت و با مشاركت مردم جامعه را اداره ‌كنند. پیامبر گرامی اسلام نیز ـ درجایی‌كهمربوط به اداره جامعه بود ـ از رأی اكثریت مردم حتی اگر برخلاف تشخیص او بود ـ پیروی می‌كرد و خود تصمیم اكثریت را بعنوان آموزه الهی به اجرا می‌گذاشت. آیات قرآن و روایت تاریخی جنگ احد آشكارا این روش مدیریت را كه امروز نیز جنبه علمی دارد، نشان می‌دهد. طالقانی نیز در مدت ۴۰ سال تلاش فرهنگی، سیاسی و اجتماعیش همواره براین اندیشه و دیدگاه تأكید و پافشاری داشته است.

روحش شاد و راهش پررهرو باد